سراي من براي تو اينجا سراي من است براي تومي نويسم از هرچه كه براي توست.مي نويسم از عشقم كه از آن توست.از ذهنم كه به ياد توست.از قلبم كه سراي توست.مي نويسم ناگفته هايم را.نا گفته هايي كه يا نگفتم و يا نتوانستم بگويم.از آنچه كه خواستم بگويم اما نشد... خواستم بگويم دوستت دارم اما زبانم را ياراي آن نبود ودلم را شهامتش . نگفتم...خيلي چيزهارا... نگفتم چون نتوانستم چون نمي توانستم...اما تو...گمان كردي...نمي خواهم. مي نويسم اينجا براي تو...مي نويسم تا اگر نگفتم كه بشنوي بنويسم تا بخواني تا بداني.اينجا سراي دلتنگي هايمان است مي نويسم تا بخواني تا بداني .اينجا مي نويسم از آنچه كه شايد متعهد به نگفتنش باشم.از آنچه كه گفتنش برايم سخت است اما مي خواهم كه بداني.كه بداني تو... وسعت جغرافياي قلب مني!!!
آغوشت و به غیر من، به روی هیشکی وا نکن من و از این دلخوشی ها، آرامشم، جدا نکن من برای با تو بودن، پر عشق و خواهشم واسه بودن کنارت، تو بگو، به هر کجا پر می کشم من و تو آغوشت بگیر، آغوش تو مقدسه بوسیدنت برای من، تولد یک نفسه چشم های مهربون تو، من و به آتیش می کشه نوازش دست های تو، عادته، ترکم نمی شه فقط تو آغوش خودم، دقدقه هات و جا بذار به پای عشق من بمون، هیچ کس و جای من نیار مهر لبات و رو تن و روی لب کسی نزن فقط به من بوسه بزن، به روح و جسم و تن من
اگر باران بودم ،آنقدر مي باريدم تا غبار غم از دلت بردارم اگر اشك بودم ، مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه ايي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم اگر عشق بودم ،آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم ولي افسوس كه نه بارانم ،نه اشك ،نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم
تا آمدم بگم تابانتر از خورشيد نيست وقتی چشمان تو را ديدم منصرف شدم
تا آمدم بگم دريا بسيار پهناور است وقتی دل عاشق تو را ديدم منصرف شدم
تا آمدم بگم زندگی زيباست تو را ديدم زندگی زيباتر شد .
تا آمدم بگويم ((من)) وقتی تو را ديدم ((ما)) جايگزين کلامم شد.
هیچ کس تصورشم نمی کرد که اینقدر زود...حتی من...حتی تو!
اصلا تو برنامه نبود...نه برنامه ی من ...نه برنامه ی تو!
تنها چیزی که فک نمی کردم تو بهار ۸۸ اتفاق بیفته همین بود.تنها چیزی که هیچ کدوم از اطرافیانمون انتظار نداشتن همین بود.میگن جلوی قسمت رو هیچی نمی تونه بگیره همینه!
سخت بود ...اذیت شدیم...اما به قول خودت همش میشه خاطره!
خیلی خوشحالم که الان دارم توی این وبلاگ از قشنگترین اتفاق زندگیمون می نویسم.
خوب شد این وبلاگ هست و گرنه من اینهمه هیجان و کجا خالی می کردم؟؟
البته شما که خیلی وقته به ما افتخار نمیدی و نوشته های ما رو نمی خونی...ولی من می نویسم شاید گذرت به اینجا خورد...اینم شده دفتر خاطراتمون دیگه!البته کم و کسری زیاد داره شما ببخش!
۵شنبه ی دیگه قرار دفتر عقدمون و امضا کنیم ولی من هنوز باورم نمی شه.به قولی هنوز تو شوکم!
پارسال اردیبهشت اینموقع چه جوری بودیم امسال چه جوریییم؟!!!خداییش یک سال خیلی زود گذشت.
حرفای من که اینجا جا نمیشه...اصلا اینجور موقع ها نوشتن یادم میره...!!!
پس بی خیال نوشتن میشم.همونقدر که پرحرفی می کنم بسه دیگه پرتایپی نکنم !
فقط امیدوارم تو مسیر زندگی دوستا و شریکای خوبی برای هم باشیم .آخه من فقط رو تو حساب کردم